پخمه نوشت
این خونه را دوست نداشتم.به محض تهیه ی منزل جدید آدرشو را به دوستانی که لینکشون کرده بودم میدم.تا اون روز فراموشم نکنید. همتون را دوست دارم
بشوی اوراق اگرهمدرس مایی که درس عشق در دفترنباشد
این خونه را دوست نداشتم.به محض تهیه ی منزل جدید آدرشو را به دوستانی که لینکشون کرده بودم میدم.تا اون روز فراموشم نکنید. همتون را دوست دارم
چرا آخه؟
اصلا معلوم هست من ، من ِ پخمه! همه ی این آسمون خراشی را که ساختم توی ذهن و دلم ،آخه رویِ چی ساختم؟به چی اینقده یهو اعتقاد پیدا کردم؟
چرا هرچی برای بقیه بده برای ما خوبه!
با همه ی پخمگیم هم نتونستم با خودم کنار بیام.کاش اینقدر به خودم سخت نگرفته بودم و همون دیشب نوشته بودم تا آروم میشدم.
ولی الان عصبانیم.خیلی عصبانی!و به خودم مسلط نیستم.فقط دلم میخواد هرچی میاد توی ذهنم را ضربه کنم روی این کیبوردِ لعنتی که با صداش داره زجرم میده. صدایی که خیلی وقتا باید ازش در میومد ولی منِ پخمه گفتم با خودم: "ولش کن بابا! نمبخواد بنویسی!".
پی نوشت:
-عصبانیم.
-چقدر اینجا هوا خفه شده.چقدر این رنگ آبی بد رنگه!چقده این وبلاگ بیخوده!
-این خط بالایی را نوشتم بعد میخواستم پاکش کنم ولی دلم خواست بمونه چون این پست فقط نوشتم. تحصیحی نباید باشه.
-باز هم دارم حرفام را میخورم.ولی اینو میگم:
وَ قَالَ [عليه السلام] لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ .
درود خدا براو ، فرمود : فرمان خدا را بر پا ندارد ، جز آن كس كه در اجراى حق مدارا نكند . و به روش اهل باطل عمل نكند و پيرو فرمان طمع نگردد. ۶:۵۳
-آقا شیر بده
-آقا:برو از همون شیر بگیر که بقیه ی اجناست را ازش میگیری!
پخمه درایران خودرو-قبل از ظهر
-آقای ایران خودرو، این چراغش روشن نمیشه ،لطف کنین عوضش کنید
-آقای ایران خودرو در کمال ادب و مشطری مداری: باید تشریف ببرید همون نمایندگی که ازش خودرو را خریدید.
پخمه در بانک-نزدیک ظهر
-خانوم بانک،این کارت عابربانک من سوخیده اگه میشه درخواست کارت مجدد برام بدید.
-خانوم بانک:تشریف ببرید در همون شعبه ای که حساب باز کردید درخواست بدید.
پخمه در مغازه ی عینک سازی-عصر:
-آقای عینک ساز، این دسته ی عینک من از قابش در اومده اگه میشه تعمیرش کنین
-آقای عینک ساز: ما دستگاه پرس این مدل عینکهای بنجل را نداریم ، تشریف ببرید پیش همون آقای عینک سازی براتون تعمیر که ازش خریدین.
پخمه دم در خانه-شب-قبل از اینکه فرصت کنه بگه سلام:
-سیس!! صدات درنیاد!! برو همون ..... که از صبح تا حالا بودی!
هر خاطره ای یه روزی پاک میشه.
هر گلی یه روزی پژمرده میشه.
میدونی گلها کی پژمرده میشن؟
وقتی که فراموش بشند!
میدونی کی فراموش میشند؟
وقتی نیازی باشن که یه روزی از بین میره، وقتی خاطره ای باشن که یه روزی پاک میشه ، وقتی که اون روز برسه ، فراموش میشن .
مگه میشه گلی فراموش بشه و زنده بمونه؟
و گلی که پژمرد، "حسرتش" میمونه برای باغبونی که فراموشش کرده.البته اگه اون باغبون یادش بیاد که روزی،گلی داشته که همه ی خوشبختیش بوده.
و اون "حسرت" فقط یه "حسرته"! نه گلی را برمیگردونه و نه لذتِ داشتنِ نیازی که آدم به خاطرش نیازمند باشه،ناز بکشه و یا حتی بجنگه!
اون "حسرت" خیلی که بهت لطف کنه خاطرات فراموش شدت را زنده میکنه که "حسرتت" را بیشتر کنه!
حالا اون هم منتظره.اونی که گلت بوده(هنوز هم هست؟) منتظره تا نیازی که به اون داری از بین بره.منتظره تا فراموش بشه و بعد...
وبعد...![]()
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز میلرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
...
یهو خندیدم به خودم. گفتم آخه پخمه!! اینو برای..اینو برای دوستِ ...ولی دیدم دستام داره میلرزه.
از پله ها اومدم بالا.اتاق را پیدا کردم و اومدم تو. زیر چشمی دیدم که کجا نشستی. همون نگاه اول کار خودش را کرد. عشق در نگاه اول!! خیلی پخمه ام نه؟ولی به روی خودم نیوردم که دیدمت.
-آقای ...؟
-پخمه هستم.
-حالتون خوبه؟
-ممنون . چقدر پیدا کردنتون سخت بود!!
-
...لطفا بقیه برند بیرون.
و نشستم روبه روت چشم انداختم توی چشمای درشت و سیاهت. باورم نمیشد. عرق کرده بودم.و تو اخم کردی. چه اخم قشنگی!
-ایشون مادرشون هستند
-مادرشون؟حال شما خوبه؟
-ممنون..خوبم
سکوت..چقدر سخته حرف زدن اینطور مواقع.تموم قدرتم را جمع کردم تا همه ی حرفهای معمولی را بزنم قبل از اینکه اشکام پرده درِ رازم بشه.
و همه ی حرفهای معمولی را زدم.خوب از پسِش بر اومدم. هیچکس شاید حتی خودت هم نفهمیدی که با چه اشتیاقی دلم میخواس بغلت کنم .و اشکهام که وقت نشناس شده بودند!
اونقدر محو تو شدم که معنی حرفهای معمولی که میزدم و میشنیدم را در لحظه نمی فهمیدم. چند لحظه ای طول کشید تا فهمیدم معنی این جمله که: "کمی عقب افتادگی ذهنی داره" یعنی چه!!
-عقب افتادگی ذهنی!
سرم گیج رفت!بدون اینکه ذره ای دلم برات بسوزه پیش چشمم قشنگ تر شدی. همه ی رنجی که در آینده میکشی یهو پیش چشام اومد. مثه یه فیلم سینمایی. پر از صحنه هایی که تو فیلما دیده بودم و همیشه برام سوال بود اگه من تو همچین موقعیتی قرار بگیرم چیکار میکنم؟خیلی پررنگ شده بودی
هنوز اخم کرده بودی. وقتی صورت عروسک را دیدی خندیدی و بغلش کردی و من از اون فاصله ی کم نمیتونستم تشخیص بدم کودوم یکی عروسکه. با خنده ی تو اشکای نریختم سروصدا راه انداختن که چرا نمیذارم جاری بشن. برای اینکه ساکتشون کنم با شتاب دوربینو برداشتم و
- اجازه هست؟
- خواهش میکنم بفرماید.
و قایمشون کردم پشت دوربین و هول هولکی چند تا عکس گرفتم.
به هر زور و بدبختی که شد راضیشون کردم دوباره امروز همو ببینیم.دیدی چقده زبون ریختم تا گولِ پخمه را خوردند!؟
وقتی از اتاق میرفتم بیرون فرصت شد بدون اینکه کسی حواسش بهمون باشه زیر گوشت زمزمه کنم و تو فقط گوش میدادی و اخم کرده بودی.
وقتی از پله میرفتم پایین یهو دلم پرکشید اخرین نگاهو بهت بکنم. سرم را بالا کردم و دیدم که داری میخندی!!دیدم!! لبخندت را دیدم و دیگه اشک امونم نداد. مدتها بود اینقدر طولانی نگریسته بودم . آخه پخمه را چه به اینکه بخواد یه ساعت تموم گریه کنه!
لحظه شماری میکنم برای دیدار امروز. امروز هیچی نمیتونه مانعم بشه که بغلت نکنم. به اندازه ی همه ی پخمگی دیروزم که بغلت نکردم امروز تلافیش را سرت در میارم. در حالیکه زیر لب زمزمه میکنم میام:
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز میلرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم...
از کجا معلوم! شاید پخمه هم بالاخره فهمید ، "لذت گل داشتن" یعنی چه!
گوسفندو بدند دست یه آدم پخمه و بگند مواظبش باش نره تو باغچه. پخمه ی محترم هم فقط یه کوچولو حواسش پرت اس ام اسی بشه که جوابش واجبه . گوسفنده هم بره سراغ گلهای باغچه و حالی به حولی. ![]()
خوب به پخمه چه مربوطه!! خوب گوسفنده دیگه!! گل دوست داره!! اصلا چه اهمیتی داره گلی توسط یه گوسفند خورده بشه!! پخمه اصلا نفهمید که باغبونِ اون گل چرا اینقدر ناراحت شد. اینقدر ناراحت که حتی از پخمه هم گله نکرد. طلبکارش نشد. فقط چشم دوخته بود به گلی که دیگه وجود نداشت.
پرسید:چرا اینقده ناراحتی؟ خوب گله دیگه.دوبار در میاد. اینم گوسفنده.
جواب داد: تاحالا گل داشتی؟
-نه!
-تا حالا گلِ یه نفر بودی؟
-نه!
و اون فقط یه لبخند زد و همینطور که میرفت زیر لب زمزمه میکرد:
"اگه كسي گلي را دوست داشته باشه كه تو كرورها و كرورها ستاره فقط يك دونه از اون هست براي احساس خوشبختي همين قدر بسشه كه نگاهي به اون همه ستاره بندازه و با خودش بگه:"گل من يك جايي ميان اون همه ستاره هاست"، اما اگر بره، گله را بخوره براش مثل اينه كه يهو تموم اون ستارهها پــِتي كنن و خاموش بشن. يعني اينم هيچ اهميتي نداره؟"
فک میکنی ، پخمه چیزی فهمید؟
اون که هیچ وقت گل نداشته.
گل هم نبوده.
ولی تا دلت بخواد گوسفند بوده. ![]()
این یک آزمایش می باشد
این یک آزمایش می باشد
این یک آزمایش می باشد
ستاره ای بدرخشید و مــــاه مجلس شد
دل رمیــــــده ی ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمــــــزه مسئله آموز صد مدرس شد
این وبلاگ را آغاز میکنم به نام خدا و در شب میلاد حبیب الله ، محمد مصطفی(ص).
عیـــــــدتون مبارک. ![]()
![]()